تبليغاتX
تنها ترين _

همه از عشق دم مي زنند اما عاشقان در سكوت مي ميرند


پروازي است به رسم خودکشي

پروازي است به رسم خودکشي

پرستوها چرا پرواز کرديد؟جدايي را شما آغاز کرديد

تنهاي تنها

Image hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.comImage hosted by TinyPic.com

همون تنهايي بهتره جون قسمتمون تنهاييه.....
همون تنهايي بهتره چون راه ديگه اي نداريم كه بي ارزه....
همون تنهايي بهتره چون خدا تنهاست

هيچ کس

انتظارهاي من و نديد

از هر کجا که رد شدم

 منتظر ديدن تو بودم

به هر جا چشم دوختم

 تا شايد يه اتفاق

 من و به تو برسونه      

حالا هم ميگم :افسوس

 بهار امسال

 فقط بوي غم داشت


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 13:24 موضوع | لينک ثابت


بگذار که در حسرت ديدار بميرم

بگذار که در حسرت ديدار بميرم

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم

دشوار بود مردن و روي تو نديدن

بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم

بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ

در وحشت و اندوه شب تار بميرم

بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب

در بستر اشک افتم و ناچار بميرم

ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست

تا از غم عشق تو دگر بار بميرم

تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم

بگذار بدانگونه وفادار بميرم

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولى دل به پائيز نسپرده ايم
چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم
اگر خنجر دوستان، گرده ايم
گواهى بخواهيد، اينک گواه
همين زخم هايى که نشمرده ايم!
دلى سر بلند و سرى سر به زير
از اين دست عمرى به سر برده ايم


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 20:58 موضوع | لينک ثابت


اشك دل

چرا تا دلم غرق غم بود، نبودی؟

چرا تا حضورم سراسر ستم بود، نبودی؟

چرا من شکستم، بریدم، نبودی؟

چرا دل که بستم کنارم  نبودی؟

چرا بی جهت قلب من خسته تر شد؟

چرا روز و شب های قلبم  هدر شد؟

چرا  آه من  بر دلت  بی اثر  بود؟

چرا فرصت دیدنت خواب من بود؟

چرا بی تو من خسته بودم؟

نبودی و من مرغ پر بسته بودم؟

چرا بی حضور تو در لحظه هایم

شب و روز چون ابر پر غصه بودم؟

چرا آمدی بر دلم غم نشاندی؟

نماندی و من را به ماتم کشاندی؟

چرا بی خبر از دلم پر کشیدی؟

صدای تمنای من را شنیدی؟؟؟


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 20:14 موضوع | لينک ثابت


قصه مجنون

یک شبی مجنون به خلوتگاه راز

با خدای خویش می کرد راز

ای خدا من را تو مجنون کرده ای

در غم لیلی دلم خون کرده ای

گاه مجنون را پریشان می کنی

گاه لیلی را خرامان می کنی

درد هرکس را طبیبی داده ای

رنج هرکس را نصیبی داده ای

ای خدا آخر طبیب من کجاست

مردم از حسرت نصیب من کجاست

گه ندا آمد که ای شوریده حال

هرچه می خواهی در این درگه بنال

کار لیلی نیست آن کار من است

حسن خوبان عکس رخسار من است

 

قاضی احساس

 

چشمانم  به  آسمان   مانده    است

ولی تا کی  باید چشم  انتظار بمانم

 

ولی     شبها     چشمانم    همانند

یک    دریا  پر   از   اشک   است

 

ولی تا کی نمی خواهی جواب بدی

چقدرمی خواهی عذابم  بدی  تا کی

 

وقتی   انسان    جهنمی   می شود

بعد  از  مجازات  بخشیده  می شود

 

ولی    دادگاه    دل  و   قلب    تو

معنی  کلمه  بخشش  را   نمی  دانند

 


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 14:18 موضوع | لينک ثابت


دل

 

    اي دل، فرياد بزن

 چرا اينگونه بازيچه قرار گرفتي؟

پروردگارا چرا دنيا، با من سر لج دارد؟

آن هنگامه كه،  خود را عاشق يار ديدم

دنيا با بي رحمي تمام حسرت را به من آموخت

و آن هنگام كه عاشق شدم، دنيا، با خنده

شراب انتظار را به من خوراند

و به هنگامه ديدن رخش

آرامش ابدي را از من گرفت

و آن هنگام كه طعم عشق را به من چشاند

عقلم را در ازاي دلم

 با بي رحمي، از من ستاند

به چه جرمي؟ به چه گناهي؟

مي خندام ولي غم دارم

گريه مي كنم اما خوشحالم

نفس كشيدن، برام سخت شده

احساس مي كنم تنها ترينم

روياي آرزوهايم كجايي؟؟ 

رهگذر

مي گذرد , از گذري , رهگذري

رهگذر تنها است

در غمش پنهان است

هميشه در سايه ها , بدون هيچ جايگاه

رهگذر من هستم

من که بازم خستم

ميگذرم , از گذري , گر تو ازم در گذري

و همين زيبا است

نگاهي در نگاهم

صدايي در صدايم

فريبه يک سعود است , حقيقتش سقوط است

هم نفسي هم قفس

هم قفسي هم نفس

از نفسم بريدم , رهگذري همين است

من ميروم از اينجا

من ميروم به هرجا

بر سر پيچ جاده , خاطره ها به همراه

تو اين مسير کوتاه , من ندارم يه همراه

من ندارم يه همراه


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 22:52 موضوع | لينک ثابت


چقدر سخته

چقدر سخته

 گل آرزوهات و توي باغچه ديگري ببيني

و هزار بار در خودت بشكني
و فقط آروم زير لب بگي
گل من باغچه نو مبارك

گفتمش بي تو چه ميبايد کرد ؟

عکس رخساره ي ماهش را داد

گفتمش همدم شبهايم کو ؟

تاري اززلف سياهش راداد

وقت رفتن همه روميبوسيد

به من ازدور نگاهش راداد

يادگاري به همه داد و به من

انتظار سرراهش را داد

من  منتظرت   شدم   ولي  در  نزدي

 

بر  زخم     دلم   گل    معطر   نزدي

 

گفتي   كه   اگر   شود   مي آيم   اما

 

مرد  اين دل و آخرش به او سر نزدي

 


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 12:18 موضوع | لينک ثابت


بنويس از سرخط

 

بنويس از سرخط

 بنويس که دلت ديگه به ياد اون نيست

 بنويس که بدونه

 وقتي نباشه قلبت از غصه خون نيست

اونکه گذاشتو رفت

 يه روز سرش به سنگ ميخوره برميگرده

 ديگه صداش نکن

 بذار خودش بياد دنبالت بگرده

 ديگه گريه نکن

 آخه اشک تو باعث شادي اونه

ديگه به پاش نسوز

 آخه اون واسه تو ديگه دل نميسوزونه

اگه ميخواست ميموند

 حالا که رفتو غصش رفته ز يادم

اگه پيشم ميموند

ديگه جز اون به هيشکي دل نميدادم


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 16:9 موضوع | لينک ثابت


شكست

Image hosting by TinyPicمن پذيرفتم شكست خويش راImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicپندهاي عقل دورانديش راImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicمن پذيرفتم كه عشق افسانه استImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicاين دل درد آشنا ديوانه استImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicمي روم شايد فراموشت كنمImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicبا فراموشي هم آغوشت كنمImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicمي روم از رفتنم دل شاد باشImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicاز عذاب ديدنم آزاد باشImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicگرچه تو تنهاتر از من مي رويImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicآرزو دارم تو هم عاشق شويImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicآرزو دارم بفهمي درد راImage hosting by TinyPic

Image hosting by TinyPicتلخي اين برخوردهاي سرد راImage hosting by TinyPic 


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در چهارشنبه هفتم آذر 1386 ساعت 16:4 موضوع | لينک ثابت


دیگه یار نمی خواهم


  ديگه يار نمي خوام

وقتيکه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه

آخه وقتي که وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟؟؟؟

گل سرخی که یه روز برام خریدی

اسمشو میذارم  راز دل فریبی

نامه هایی که برام تو می نوشتی

بوی دستاتو میده یار قدیمی

از عشق زیر بارون گریه کردم اشکامو نبینی

نمیدونی چه قدر زیبا و دل فریبی


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در سه شنبه ششم آذر 1386 ساعت 11:3 موضوع | لينک ثابت


تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند

 

صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو

 يا دل از ديده تو سير شود بعد برو

تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند

 صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو

 

نمیگیرد جز غم سراغ خانه ما را

به زحمت جغد پیدا میکند ویرانه ما را

از ان شادم که می آید غمی هر شب به بالینم

چه کنم گر غم هم گم کند ویرانه ما را

یکی بود یکی نبود اون که بود تو بودی

 اون که توی قلب تو نبود من بودم

 یکی داشت یکی نداشت اون که داشت تو بودی

 اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم

 یکی خواست یکی نخواست اون که خواست تو بودی

 اون که نخواست از تو جدا بشه من بودم

 یکی رفت یکی نرفت اون که رفت تو بودی

 اون که نرفت تا از تو جدا بشه من بودم

 


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 11:33 موضوع | لينک ثابت


ما به هم نمیرسیم

تكیه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم

 ما كه به هم نمیرسیم... بسه دیگه! بذار برم

 كی گفته بود به جرم عشق؟ یه عمری پرپرت كنم

 یه گوشه ای كنج قفس... چادر غم سرت كنم

 من نه قلندر میشمو.... نه قهرمان قصه ها

 نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها

 من عاشقم...همینو بس!

غصه نداره...بی كسیم! قشنگیه قسمت ماست!

 كه ما به هم نمیرسیم

عشق يعني خاطرات بي غبار

دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز

زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او

زير باران دست تو در دست او


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 11:29 موضوع | لينک ثابت


قفس

 

قفس داران سکوتم را شکستند

 دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پاي عشق رفتنم

 پرو بال عبورم را شکستند

 مرا از خلوتم بيرون کشيدند

چه بي پروا حضورم را شکستند

 تمنا در نگاهم موج مي زد

 ولي روياي دورم را شکستند

چقدر این ثانیه ها نامردند

گفته بودند که بر می گردند

برنگشتند و پس از رفتنشان

بی جهت عقربه ها می گردند

آه از این ثانیه های بی درد

چه بلایی به سرم آوردند

از چه رو سبز بمانم همه عمر

لحظه هایی که یکا یک زردند

سيـب سـرخي را بـه من بخشيـد و رفـت

عاقبـت بر عشـق مـن خنـديـد و رفـت

اشـك درچشمــان سـردم حلقــه زد

 بـي مـرو‏ت گريـه ام را ديــد و رفـت

چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بريـد

 حـال بيمـار مــرا فهـميــد و رفـت

بـا غـم هجــرش مــدارا مـي كنـم

گـر چـه بر زخمــم نمك پاشيدو رفـت


 

نوشته شده توسط رضا*و*رویا در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 11:26 موضوع | لينک ثابت


بي دل و خسته

بي دل و خسته در اين شهرم و